دانشجويان دانشگاه هاي مختلف، نخبگان علمي  فرهنگي دانشگاه ها و «اعضا و نمايندگان» تشکل هاي مختلف دانشجويي، عصر چهارشنبه در فضايي صميمانه و پرنشاط با حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي، ديدار کردند.
به گزارش ايسنا، آن چه در پي مي آيد متن کامل بيانات معظم له در اين ديدار است:
بسم  الله  الرحمن الرحيم 
جلسه، همان طوري است که از يک جلسه  دانشجويي و جوان انتظار مي رود. آنچه که گفته شد- که البته سخنان متقن و دقيق و نو توي حرف هاي اين برادران و خواهراني که صحبت کردند، بود; تحليل هاي درستي بود - انسان وقتي نگاه کلي به همه اينها مي کند، شاخصه  اصلي اين حرف ها، صفا و صداقت و دوري از مجامله و همان چيزهايي است که از يک جوان، آن هم جوان درس خوانده و تحصيلکرده و نخبه انتظار مي رود. البته شما همه  دانشجوهاي کشور نيستيد; شايد نماينده همه  تفکرات گوناگون و سلائق مختلف دانشجوئي هم نباشيد; ليکن شکي نيست که يک مجموعه  عظيمي از دانشجويان، آنچنان مي انديشند که شما اينجا بيان کرديد; با اختلاف نظرهايي که احيانا در اظهارات شما بود.
من، هم با شما جوان هايي که اينجا تشريف داريد، هم با مجموعه دانشجوهاي کشور حرفهاي زيادي دارم، و گفته ام هم; باز هم تا من توان داشته باشم و به توانم حرف بزنم، با شما جوان هاي عزيز حرف خواهم زد; و مطمئنم آنچه که آينده اين کشور را، بلکه آينده اسلام و امت اسلامي را تامين مي کند، همين روحيه جوشنده پژوهنده طلبکار پراحساس و پرعاطفه اي است که انسان در مجموعه نسل جوان دانشجوي کشورمان مشاهده مي کند. يعني شما ولو حالا ممکن است يک مطلبي را به طور قاطع معتقد نباشيد، يا عميقا براي او استدلال نداشته باشيد، اما مجموعه  حرکت دانشجوهاي مسلمان و مومن- با اختلاف نام ها- در کل کشورمان يک نويدي براي آينده  اين کشور و آينده  اين نظام و آينده  امت اسلامي است. خوب چيزهايي را مورد توجه قرار مي دهيد; خوب نکاتي را رويش تکيه مي کنيد; بر روي نکات درستي پيگيري و پافشاري مي کنيد; اين نقاط مثبتي است که بحمدالله وجود دارد.
خوب، حالا من بعضي از مطالبي را که جنبه سوال از من داشت يا فکر مي کنم من بايد توضيحي بدهم، اينها را چند دقيقه اي بگويم، بعد هم يکي دو تا مطلب ديگر در ذهنم هست که اگر وقت بود و به اذان نرسيديم، عرض خواهم کرد.
يک بخش مهمي توي بيانات چند نفر از دوستانمان بود که اشاره داشت به مجرماني که پشت پرده  حوادث اخير حضور داشتند، و اينکه چرا اينها محاکمه نمي شوند، چرا مجازات نمي شوند، چرا با اينها برخورد نمي شود. من به شما عرض بکنم; در قضايائي به اين اهميت، با حدس و گمان و شايعه و اين چيزها نمي شود حرکت کرد. ما اين انقلاب و اين نظام عظيم را محصول مجاهدت يک ملت بزرگ و فداکاري هاي عظيم جواناني مي دانيم که چه در دوره انقلاب، چه در دوره  دفاع مقدس، چه بعد از آن تا امروز فداکاري کردند; مثل خود شماها، که در صحنه هاي مختلف حضور داريد و گاهي کارهاي بزرگي انجام مي گيرد. نمي توانيم تداوم اين نظام را و حرکت کلي اين نظام را در سطحي که تصميم گيري کلان رهبري در او لازم است، به حدس و گمان و اين چيزها مبتني کنيم. اين را شما بدانيد، هيچ گونه اغماضي از جرم و جنايت وجود نخواهد داشت; منتها ما - يا من يا شما، فرق نمي کند; چه شما که دانشجو هستيد و زبانتان باز است و راحت حرف مي زنيد، چه من که يک مجموعه اي از تجربه و سال هاي متمادي کارکرد در ميدان را با خودم همراه دارم; در اين جهت با هم فرقي نداريم - نمي توانيم حکم کنيم که بايد دستگاه قضا اين جور قضاوت کند; نه، دستگاه قضا بايد نگاه کند، اگر دلايلي براي مجرميت کسي، چه در زمينه سياسي، چه در زمينه اقتصادي، چه در زمينه مفاسد گوناگون پيدا کرد، بر طبق او حکم کند. اين شايعاتي که شما شنيده ايد، بنده هم خيلي از اين شايعات را مي شنوم; ممکن است بسياري از اين شايعات مطابق واقع هم باشد و انسان شواهد و قرائني هم برايش داشته باشد; اما قرينه و شاهد متفرق نمي تواند جرمي را عليه کسي اثبات کند; به اين نکته توجه داشته باشيد. لذا اين جور نيست که فرض کنيم يک مجرم قطعي پشت پرده اي وجود دارد که دستگاه بنا دارد از جرم او به يک دليلي بگذرد. اين يک نکته.
نکته ديگري در کنار اين هست: کارهايي که نظام در سطح کلان با جنبه شمولي که بعضي از مسائل دارد، انجام مي دهد، بايستي با ملاحظه همه جوانب باشد; يک بعدي نمي شود به مسائل نگاه کرد. فکر مي کنم اگر شما با اين ملاحظات نگاه کنيد، آنچه که تاکنون انجام گرفته و آنچه در آينده انجام خواهد گرفت، هر ذهن باانصافي را قانع خواهد کرد.
موضوع ديگري که در بيانات دوستان مطرح شد، تخلفات يا حتي جناياتي است که در خلال اين حوادث از سوي نيروهاي ناشناس انجام گرفته. شما اشاره کرديد به مسائل کوي دانشگاه يا از اين قبيل مسائل - حالا کوي دانشگاه را چند نفر از دانشجويان عزيز تکرار کردند; شبيه کوي دانشگاه، مسائل ديگري هم در اين مدت اتفاق افتاده - يا مثلا قضيه کهريزک را گفتند. اين قضايا واقعا يکي از آن مشکلات و معضلات کار دستگاه هاي اجرايي است. اولا اين را به طور قاطع بدانيد که با اينها برخورد خواهد شد. حالا نمي خواهيم جنجال بکنيم که دستور بدهيم، اين دستور توي رسانه ها پخش بشود، باز يک پيوست زده بشود، باز يک پيرو زده بشود; من دوست ندارم کار تبليغاتي انجام بگيرد; اما از اولين روزها دستور داده شده و کساني دنبال هستند; منتها کارها بايد درست با دقت و با مراقبت پيش برود.
در کوي دانشگاه، در آن شب معين، قطعا تخلفات بزرگي انجام گرفته، کارهاي بدي انجام گرفته. ما گفته ايم پرونده ويژه اي براي اين کار تهيه شود و به طور دقيق دنبال بگردند و مجرمان را پيدا کنند و وقتي پيدا کردند، به وابستگي هاي سازماني آنها هم هيچ نگاه نکنند و بايد مجازات شوند; اين را من به طور قاطع گفتم.
من از فعاليت هاي پليس امنيتي مان، پليس انتظامي مان، دستگاه بسيجمان تشکر مي کنم; اينها خيلي کارهاي بزرگي کردند، کارهاي خوبي کردند; ليکن اين يک بحث جداست. اگر کسي در وابستگي به هر کدام از اين سازمان ها يک تخلفي انجام داده، يک جرمي انجام داده، او هم بايد جداگانه بررسي شود. نه خدمت اينها را به حساب جرم آنها نديده مي گيريم، نه جرم آنها را به حساب خدمت اينها نديده مي گيريم; حتما بايد دنبال بشود و دنبال خواهد شد. همين طور قضيه  کهريزک، که حالا آن اعلام شد، پخش شد. قضيه  کوي دانشگاه هم دنبال مي شود; حتي افرادي که کسانشان در اين قضايا يا به قتل رسيدند - تعداد معدودي هستند - يا آسيب ديدند، آسيب مالي ديدند. بنا شده براي هر کدام اينها پرونده جداگانه اي تشکيل بدهند. دستور داده ايم، گفته ايم و اين قضايا را دنبال خواهيم کرد; منتها توجه کنيد که اين مسائل هيچکدام نبايد با مسئله  اصلي بعد از انتخابات خلط شود. حادثه  اصلي نبايد تحت الشعاع اين حوادث قرار بگيرد.
يک عده اي آنچه را که بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمي که به مردم شد، آن ظلمي که به نظام اسلامي شد، آن هتکي که از آبروي نظام در مقابل ملت ها به وسيله بعضي انجام گرفت، اينها همه را نديده مي گيرند، فرضا مسئله  فلان حادثه را، زندان کهريزک را، يا قضيه  کوي را قضيه  اصلي دوران بعد از انتخابات تا امروز قلمداد مي کنند; اين خودش يک ظلم ديگر است. مساله اصلي، مساله  ديگري است. مساله اصلي اين است که مردم در يک حرکت عظيمي، در يک انتخابات پرشور خوب کم نظيري حضور پيدا کردند و اين راي بالا را توي صندوق ها ريختند. هشتاد و پنج درصد شوخي است؟ اين انتخابات، نظام را که در اين يکي دو سال اخير همين طور پي درپي پيشرفتهاي اقتصادي و علمي و سياسي و امنيتي و بين المللي براي خودش کسب کرده بود، در يک مرحله عالي از امتياز و آبرو قرار مي دهد، بعد ناگهان مشاهده مي کنيم يک حرکتي صورت مي گيرد براي نابود کردن اين حادثه افتخارآميز! مساله اصلي اين است.
البته ايني که عرض مي کنم، تحليل است; خبر نيست. به اعتقاد من، با تحليل من، اين مساله از بعد از انتخابات يا از روزهاي حول و حوش انتخابات شروع نشده; اين از قبل شروع شده، اين از قبل طراحي شده، برنامه ريزي شده. من متهم نمي کنم افرادي را که دست اندرکار بودند، که اينها دست نشانده بيگانه هايند يا انگليسند يا آمريکايند - اين را من ادعا نمي کنم، چون براي من اين قضيه ثابت نيست; چيزي که ثابت نيست، نمي توانم بگويم - اما آني که مي توانم بگويم، اين است که اين جريان، چه پيشقراولانش دانسته باشند، چه ندانسته باشند، يک جرياني بود طراحي شده; تصادفي نبود. همه نشانه ها نشان مي دهد که اين جريان طراحي شده بود، حساب شده بود. البته آنهايي که طراحي کرده بودند، يقين نداشتند که خواهد گرفت.  بعد از انتخابات که تحرکاتي از طرف بعضي ها شروع شد، يک تجاوب نسبي هم از سوي جمعي از مردم تهران صورت گرفت، آنها اميدوار شدند; فکر کردند آنچه که تصور مي کردند، انجام شد و گرفت و اميدوار شدند. لذا ديديد که اين دستگاه ها و وسايل رسانه اي و صوتي و الکترونيکي و ماهواره اي و غيره حضورشان در صحنه را چطور تشديد کردند; صريح وارد ميدان شدند. قبلا اميدوار نبودند که اين کار بگيرد; بعد ديدند نه، گرفت; لذا سريع وارد ميدان شدند; منتها خوشبختانه مثل هميشه که مسائل ايران را بد مي فهمند و ملت ايران را نمي شناسند، اين دفعه هم نشناختند. اينها تودهني خوردند، سيلي خوردند، ولي هنوز نااميد نيستند.
 من به شما عرض کنم دانشجوهاي عزيز! اينها نااميد نيستند; دارند قضايا را دنبال مي کنند; به اين زودي هم زمين نمي گذارند. اينها صحنه گردان هايي دارند، صحنه گردان هايي هم پيدا خواهند کرد.
دانشگاه بايد بهوش باشد. دانشجوي مومن و مسلمان و دانشجويي که به کشورش علاقه مند است و دانشجويي که به آينده کشور و آينده نسل خودش دلبسته است، بايد هوشيار باشد. بدانيد اينها دارند طراحي مي کنند; البته شکست مي خورند. من الان به شما عرض مي کنم، اينها در نهايت شکست مي خورند; اما درجه بيداري و هوشياري من و شما مي تواند در ميزان خسارت و ضرري که وارد مي کنند، تاثير بگذارد. اگر هوشيار باشيم، نمي توانند صدمه و ضرري بزنند. اگر غفلت کنيم، احساساتي بشويم، بي تدبير عمل کنيم، يا خواب بمانيم و اينجور عوارض به سراغمان بيايد، ضرر و زيان و هزينه بالا خواهد بود; ولو در نهايت موفق نخواهند شد.
يکي ديگر از موضوعاتي که مطرح شد، مساله  حمايت هاي رهبري است از دولت يا از رييس جمهور. خوب، اين مطلب روشني است. اتفاقا يکي دو تا از خود دوستان هم بيان کردند. دولت کنوني و رييس جمهور محترم مثل همه انسان هاي عالم، يک نقاط قوتي دارد، يک نقاط ضعفي. من که حمايت کردم، از نقاط قوت حمايت کردم. يک نقاط قوتي وجود دارد، من از آن حمايت مي کنم; در هر کي باشد، حمايت مي کنم. کي هست که اين گرايش، اين جهت گيري، اين تحرک، اين جديت را از خودش نشان بدهد و بنده در حد مسئوليتم از او حمايت نکنم؟ از شما دانشجوها که دنبال عدالتيد، من حمايت نمي کنم؟ خوب، چرا. آيا اگر از دانشجويي که عدالت خواه است و دنبال عدالت است، رهبري حمايت بکند، اين معنايش اين است که از نقاط ضعفي هم که احيانا توي آن دانشجو هست، انسان حمايت مي کند؟ مسلما نه. قضيه اين است. يک نقاط ضعفي وجود دارد، آن نقاط ضعف را بنده حمايت نمي کنم.
حالا يکي از سوال ها اين بود که چرا علني موضع نمي گيريد؟ چون لازم نيست علني موضع گرفتن; چه لزومي دارد؟ علني موضع گرفتن نسبت به يک نقطه ضعف در يک مسئول، شما خيال مي کنيد که چقدر کمک مي کند به حل آن مشکل؟ هيچي. گاهي اوقات هست که انسان اگر يک چيزي را بدون علني کردن دنبال علاجش باشد، بهتر علاج خواهد شد، تا اينکه يک چيزي را انسان جنجالي کند. بله، يک وقت هست که هيچ چاره اي جز علني شدن نيست; آنجا بله، انسان علني مي کند; ليکن اينجور نيست که تصور بشود اگر چنانچه يک ايرادي، اشکالي در مجموعه مسوولين اجرايي کشور وجود دارد و رهبري با آنها مخالف است، حتما بايستي اين را در بلندگوها بيان کند; نه، گاهي اوقات مصلحت قطعي در اين است که انسان يک چيزي را علني نکند.
حالا اينجا نگوييد آقا حقيقت و مصلحت. اين تقابل حقيقت و مصلحت جزو آن حرفهاي محکم نيست. خود مصلحت هم يکي از حقائق است. اينجور نيست که هرچه اسم مصلحت رويش بود، اين يک چيز منفي اي باشد. بعضي اينجور خيال مي کنند: آقا مصلحت انديشي مي کنيد؟ خوب، بله، گاهي انسان مصلحت انديشي مي کند. خود مصلحت انديشي يکي از حقايقي است که بايد به آن توجه داشت; اين جزو مسلمات و واضحات اسلام است. البته اين مساله حالا جاي بحث و شکافتنش نيست، اما جزو مسلمات است. صلاح نيست گاهي اوقات انسان يک چيزي را علني کند. فرض کنيد يک نقطه اشکال کوچکي هست، اين را ده برابر بزرگش کنند، مايه نااميدي و مايه سياه نمايي و اينها قرار بدهند; چه لزومي دارد؟ خوب، انسان اين را به شکل ديگري حل مي کند; بنابراين موضع نگرفتن علني، ناشي از اين علل منطقي و معقول است.
يک چيزي را هم حالا من بگويم، چون ديگر دارد وقت مي گذرد. ببينيد عزيزان! شماها مي دانيد - چون ديدم در بيانات شماها هم هست- امروز جمهوري اسلامي و نظام اسلامي با يک جنگ عظيمي مواجه است، ليکن جنگ نرم- که ديدم همين تعبير «جنگ نرم» توي صحبت هاي شما جوان ها هست و الحمدلله به اين نکات توجه داريد; اين خيلي براي ما مايه خوشحالي است- خوب، حالا در جنگ نرم، چه کساني بايد ميدان بيايند؟ قدر مسلم نخبگان فکري اند. يعني شما افسران جوان جبهه مقابله با جنگ نرميد.
اين که چه کار بايد بکنيد، چه جوري بايد عمل کنيد، چه جوري بايد تبيين کنيد، اينها چيزهايي نيست که من بيايم فهرست کنم، بگويم آقا اين عمل را انجام بدهيد، اين عمل را انجام ندهيد; اينها کارهايي است که خود شماها بايد در مجامع اصلي تان، فکري تان، در اتاق هاي فکرتان بنشينيد، راهکارها را پيدا کنيد; ليکن هدف مشخص است: هدف، دفاع از نظام اسلامي و جمهوري اسلامي است در مقابله با يک حرکت همه جانبه متکي به زور و تزوير و پول و امکانات عظيم پيشرفته علمي رسانه اي. بايد با اين جريان شيطاني خطرناک مقابله شود.
آنها براي حمله به جمهوري اسلامي استدلال دارند. به نظر من استدلالشان از ديدگاه آنها استدلال تامي است. در يک نقطه بسيار حساس جهان از لحاظ جغرافيائي، يعني اين نقطه خاورميانه، خليج فارس، درياي سرخ، شمال آفريقا، بخشي از مديترانه- اين حوزه عظيمي است ديگر- مجموعه امت اسلامي واقع شده. الان شما ببينيد از اين پنج تا، شش تا گذرگاه آبي حساس حياتي که در دنيا وجود دارد، سه تايش توي اين منطقه است: تنگه هرمز است، کانال سوئز است، باب المندب است. اينها گذرگاه هاي مهمي است که تجارت جهاني متوقف به اينهاست. شما نقشه جهان را برداريد جلوي رويتان نگاه کنيد، خواهيد ديد که اين چند تا مرکز چقدر براي ارتباط تجاري و ارتباط اقتصادي دنيا مهم است. بنابراين، اين منطقه، منطقه حساسي است. حالا در اين منطقه بسيار حساس، يک قدرتي دارد قد مي کشد و روزبه روز خودش را بيشتر نشان مي دهد. اين قدرت با همه خواسته هاي استکباري و دستگاه هاي کمپاني ها و شبکه هاي عظيم اقتصادي مفسد في الارض مخالف است; با نظام سلطه مخالف است، با سلطه گري مخالف است، با ظلم مخالف است; خوب، اين خيلي براي دستگاه استکبار مهم است. دستگاه استکبار فقط ايالات متحده آمريکا نيست، يا فلان رييس جمهور و فلان دولت آمريکا يا فلان کشور اروپايي نيست; دستگاه استکبار يک شبکه عظيم تري است که شامل اينهاست; شبکه صهيونيستي هست، شبکه تجار اساسي بين المللي هست، مراکز پولي عظيم دنيا هست; اينها هستند که مسائل سياسي دنيا را دارند طراحي مي کنند; دولتها را اينها مي آورند، اينها مي برند. اين مجموعه که تويش دولت ايالات متحده هست، دولت هاي اروپايي هستند، خيلي از اين نفت خوارهاي ثروتمند منطقه خودمان هستند، با يک چنين قدرت رو به رشد رو به اعتلاي در حال قدکشي به شدت مخالفند; بنابراين هرچه بتوانند در مقابله او کار مي کنند. توي اين سي سال هم بيکار نماندند، هرچه بگذرد هم باز بيکار نمي مانند; مگر آن وقتي که شماها همت کنيد; شما جوانها کشور را از لحاظ علمي، از لحاظ اقتصادي، از لحاظ امنيتي به نقطه اي برسانيد که امکان آسيب پذيري اش نزديک به صفر باشد; آن وقت کنار مي کشند و توطئه ها تمام خواهد شد. ايني که من توي اين چند سال به دانشگاه ها مرتب راجع به مسائل علم و تحقيق و پژوهش و نوآوري و جنبش نرم افزاري و ارتباط صنعت و دانشگاه و اينها اين همه تاکيد کردم، براي خاطر اين است که يک رکن امنيت بلندمدت کشور و ملتتان علم است.
و همين جا به شما بگويم، مواظب باشيد توي اين قضاياي سياسي کوچک و حقير نبادا دانشگاه تحت تاثير قرار بگيرد; نبادا کار علمي دانشگاه متزلزل شود; نبادا آزمايشگاه هاي ما، کلاس هاي ما، مراکز تحقيقاتي ما دچار آسيب بشوند; حواستان باشد. يعني يکي از مسائل مهم در پيش روي شما، حفظ حرکت علمي در دانشگاه هاست. دشمن ها خيلي دوست مي دارند که دانشگاه ما يک مدتي لااقل دچار تعطيلي و تشنج و اختلال هاي گوناگوني باشد; اين برايشان يک نقطه مطلوب است; هم از لحاظ سياسي برايشان مطلوب است، هم از لحاظ بلندمدت; چون علم شما از لحاظ بلندمدت به ضرر آنهاست; لذا مطلوب اين است که دنبال علم نباشيد.
حالا شما جواناني که گفتيم افسران جوان مقابله با جنگ نرم هستيد، از من نپرسيد که نقش ما دانشجويان در تخريب مسجد ضرار کنوني چيست; خوب، خودتان بگرديد نقش را پيدا کنيد. يا مقابله با نفاق جديد، يا تعريف عدالت. من اينجا بيايم بنشينم يک بحث فلسفي بکنم، عدالت چند شعبه دارد، چه جوري است. حالا بامزه اين است که ايشان مي گويند توي يک جمله بيان کنيد. معروف است يک نفري زمان شيخ انصاري پسرش را آورده بود نجف. ديد طلبه ها درس مي خوانند و ملا مي شوند و شيخ انصاري هم خوب، شخص بزرگي بود; هوس کرد  پسرش را طلبه کند. آمد به پيش شيخ انصاري، گفت شيخنا! اين نوجوان را من آورده ام و خواهش مي کنم تا فردا که مي خواهيم راه بيفتيم برويم، شما او را فقيه کنيد!  عزيزان من! شرط اصلي فعاليت درست شما در اين جبهه جنگ نرم، يکي اش نگاه خوشبينانه و اميدوارانه است. نگاهتان خوشبينانه باشد. ببينيد، من در مورد بعضي تان به جاي پدربزرگ شما هستم. من نگاهم به آينده، خوشبينانه است; نه از روي توهم، بلکه از روي بصيرت. شما جوانيد- مرکز خوشبيني- مواظب باشيد نگاهتان به آينده، نگاه بدبينانه نباشد; نگاه اميدوارانه باشد، نه نگاه نوميدانه. اگر نگاه نوميدانه شد، نگاه بدبينانه شد، نگاه «چه فايده اي دارد» شد، به دنبالش بي عملي، به دنبالش بي تحرکي، به دنبالش انزوا است; مطلقا ديگر حرکتي وجود نخواهد داشت; هماني است که دشمن مي خواهد.
شرط ديگر اين است که در قضايا افراط وجود نداشته باشد. طبيعت جوان، طبيعت تحرک و تندي است. اين دوره زندگي شما را ما هم گذرانده ايم; آن هم در دوران هاي انقلاب و اوائل مبارزات و اينها بوده. تندي را ميدانم چيست. خيلي هم به ما نصيحت مي کردند که آقا تندي نکنيد، ما مي گفتيم که نمي فهمند چقدر لازم است تندي کردن. مي دانم تصور شما چيست، اما حالا از ما بشنويد ديگر. مراقب باشيد تندروي، انسان را پيش نمي برد. با فکر، تصميم بگيريد. البته جوان امروز از جوان دوره ما فکورتر است; اين را به شما عرض بکنم. شما امروز جوانهايي هستيد که تجربه تان، اطلاعتان، آگاهي هايتان از آن دوره جواني ما - از پنجاه سال پيش از اين- خيلي بيشتر است; قابل مقايسه نيست با جوان امروز. بنابراين توقع اينکه شماها مدبرانه و فکورانه فکر کنيد و بدون تندروي، بدون افراط و تفريط توي قضايا، رفتار کنيد، توقع زيادي نيست.
البته اين را هم بدانيد که آنچه در بعد از انتخابات اتفاق افتاد، با همان حسابي که عرض کردم، اصل قضايا خيلي خلاف انتظار ما نبود; اگرچه اشخاصي که وارد شدند، چرا، خلاف انتظارمان بود. اميدواريم ان شا»الله خداي متعال يک فرصتي بدهد، بتوانيم باز با شماها يک وقتهايي توي دانشگاهي، جايي صحبت بکنيم; حالا که مجال نشد.
والسلام عليکم و رحمه  الله و برکاته