معنای عدالت
یک روز از او پرسیدم شهرام جان (شهید دکتر شهرام عباسی) چرا هرموقع از شما با صداقت تعریف می کنیم وخوبی هایت را می گوئیم ناراحت میشوی .
دوباره اشک ازچشمان نازنینش جاری شد و گفت برو و دیوان حافظ را بیاور دیوان را آوردم واین شعر را برایم خواند
می ترسم به این بیت حافظ گرفتارشوم ؟
من شدم خاک رهش دامن بیفشاند زمن
ور بگویم دل بگردان رو بگرداند زمن
روی رنگین را بهر کس می نمایم همچو گل
وربگویم بازپوشان باز پوشاند زمن
...
این نمونه ای از عشق وایمان به ذات اقدس خداوند سبحان انقلاب وامام وملت ایران بود
ما کجائیم ؟
کاخ نشینان کوخ نشین کش ؟
میلیاردرهائی که نان شب برایمان غنیمت بود اما حالا شهرام جزایری ها برایمان چه کردند تاچه برسرمان آید؟
آنان با گفتن واقعیت ذاتشان اشک ریزان ... وما با یک تعریف الکی پشت به نظام ودین وقرآن وانسانیت وحریت.
بازبانی که قرآن می خوانیم به خدمتگزاران تهمت وافترا می بندیم
شعار حزب الله
علی را تنها نگذاریم