امام علي (ع)
سه فضيلت علي (ع )
روزى معاويه به سعدوقاص اعتراض نمود كه چرا به على (ع ) ناسزا نمى گويى اودر پاسخ وى چنين گفت : من هر موقع به ياد سه فضيلت از فضايل على (ع ) مى افتم آرزو مى كنم اى كاش من يكى از اين سه فضيلت را داشتم :1 - روزى كه پيامبر(ص ) او را در مدينه جانشين خود قرار داد و خود به جنگ تبوك رفت و به على چنين گفت : تو نسبت به من همان منصب را دارى كه هارون نسبت به موسى داشت جز اين كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد.2- روز خيبر، پيامبر فرمود: فردا پرچم را به دست كسى مى دهم كه خدا و پيامبر، او را دوست دارند افسران و فرماندهان عالى قدر اسلام با گردنهاى كشيده در آرزوى نيل به چنين مقامى بودند، در فرداى آن روز پيامبر(ص )، على (ع ) را خواست و پرچم را به او داد و خدا در پرتو جانبازى على (ع ) پيروزى بزرگى نصيب ما نمود 3-روزى كه قرار شد پيامبر(ص ) با سران نجران به مباهله بپردازد، پيامبر دست على ، فاطمه ، حسن و حسين (ع ) را گرفت و گفت :اللهم هؤ لاء اهلى )يعنى خدايا اينها اهل بيت من هستند.حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مكّه به دنيا آمد.پيش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) شش سال داشت كه مادرش آمنه را نيز از دست داد هشت سالگى زير سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمويش ابوطالب سُكنا گزيد.رفتار و كردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب كرد و ديرى نگذشت كه مهرش در دلها جاى گرفت.او برخلافِ كودكانِ همسالش كه موهايى ژوليده و چشمانى آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهايش را مرتّب مى كرد و سر و صورتِ خود را تميز نگه مى داشت.او به چيزهاى خوراكى هرگز حريص نبود، كودكان همسالش، چنان كه رسم اطفال است، با دستپاچگى و شتابزدگى غذا می خوردند و گاهى لقمه از دست يكديگر مي ربودند، ولى او به غذاى اندك اكتفا و از حرص ورزى در غذا خوددارى مى كرد.در همه احوال، متانت بيش از حدِّ سنّ و سالِ خويش از خود نشان میداد.بعضى روزها همين كه از خواب برمى خاست، به سر چاه زمزم میرفت و از آب آن جرعه هاى چند می نوشيد و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش می نمودند،می گفت: احساس گرسنگى نمى كنم.او نه در كودكى و نه در بزرگسالى، هيچ گاه از گرسنگى و تشنگى سخن به زباننم آورد.عموى مهربانش ابوطالب او را هميشه در كنار بستر خود مى خوابانيد.