شعر مرو ای دوست
مرو ای دوست
مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو، به گل روی تو
مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو، به گل روی تو
مرو ای دوست
مرو ای دوست
بنشین با من و دل
بنشین تا برسم مگر به شبِ موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خاموشی ، بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو
مرو ای دوست
مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو، به گل روی تو
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شبِ موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خاموشی ، بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو
....
چه کنم با دل تنها ، چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد ، دل من ای دل من
«بخشهای از شعر آهنگی زیبا با صدای محمد اصفهانی
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان ۱۳۸۸ ساعت توسط غریبانه
|