مقدمه

موضوع: بندگي خدا

قبلا از هرچيز بايد به اين موضوع مهم كه در ابتداي بحث آمده است وموضوع اصلي اين نوشته مي باشد توجه داشته باشيم كه بندگي با زبان درتمام اديان ومذاهب وفرق مختلف چيز عادي ومعمولي است  واين هدف وانگيزه ما نيست ما به دنبال اين مسئله هستيم كه آيا من وشما به عنوان يكي از مخلوقات  خداوند متعال براي چي آفريده شديم ؟ هدف از خلقت انسانها چه بود ؟

آيه شريفه اي در قرآن آمده است كه خداوند مي فرمايد : ما شما را نيافريديم علي براي عبادت ؟

عبادت چي وچه كسي وچگونه؟  اينجاست كه مسئله بندگي خدا معنا پيدا ميكند وهدف از اين نوشتها پي بردن اين راه وروش است كه اميدوارم با مساعدت دوستان وياري از كلام وحي وقرآن واحاديث به قدر بضاعتم بتوانم خدمت اندكي را انجام دهم.

 زندگی انسانی توأم با معنویت است و انسان وقتی از معنویت جدا شد هویت خود را گم کرد. لزوم توجه به معنویت در جهان امروز امری غیر قابل انکار است اما مقدار توجه به معنویت در مراتب مختلف زندگی مورد بحث است. انسان ذاتا گرایش به نامحدودیت ها در زندگی دارد. انسان وقتی برای خود هویتی جدای از عالم ماده (که خصوصیت ذاتی آن محدودیت است)، می یابد که به نامحدودها بپیوندد. یکی از راهکارهای اجرایی در پیوند با عالم معنا، عبادت و دعا ست.
امام خمینی (ره) سیاست را به معنای اجتماعی کردن، بندگی خدا در اوج صداقت، صراحت و عقلانیت مشروعیتی تازه بخشیدند.

عبادت و عبودیت، راه بندگی خدا. زندگی انسانی توأم با معنویت است و انسان وقتی از معنویت جدا شد هویت خود را گم کرد. لزوم توجه به معنویت در جهان امروز امری غیر ممكن نيست بلكه لازم وضروري هم هست

وانتظار زیباترین و کاملترین جلوه بندگی حق تعالی است به گونه ای که رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرماید:أفضل اعمال امتی، انتظار الفرج من الله عزوجل (برترین ...

و رمضان المبارک, روزه, شهرالله, قرآن, ماه بندگی خدا, ماه مبارک رمضان, ماه میهمانی خدا, ماه نزول قرآن, وداع با ماه مبارک رمضان در اين ماه ارتكاب به گناه كمتر ومراكز انتظامي نيز بر اين موضوع مهر تائيد گذاشته اند ، اين ميرساند كه انسان اگر بخواهد مي تواند بندگي خدا را آنطور كه شايسته است بجا آورد اما متاسفانه بندگي شيطان را كه دركمين انسانها نشسته است وآسانترين امكان را در حداقل زمان به افرد آماده وضعيف النفس تحويل موقت ميدهد كه بعد از رسيدن به هدف وافول شهوت وهرس  وطمع متوجه اشتباه ميشود كه خيلي دير است ؟

برای بندگي خداوند و بریدن از زشتیها باید سخت با نفس در افتاد ، علامه اقبال لاهوری می گوید :. نفس تو مثل شتر خودپرور است خود پرست و خود سوار و خودسر است ...

 علي(ع) بندگي خدا را در آزادي انسان معنا ميكند ... وي اضافه كرد: در نزد خداي علي (ع)انسان جايش را تنگ نميكند نميگويد چون خدا هست انسان نبايد محسوب شود ...

وظيفة حقيقي انسان بندگي خدا و دوري از گناهان كبيره است .

سرنوشت مجرمان در قيامت :

در آيـات گـذشـتـه سـخـن از تـكـذيـب كـنـندگانى به ميان آمد كه آيات خدا را به بادمسخره مى گرفتند, و در اينجا با بيان گوشه اى از مباحث معاد و سرنوشت مجرمان در قيامت بحثهايى را كه پيش از اين درباره معاد در آيات قبل گفته شد تكميل مى كند.

نـخـسـت مـى فـرمـايد: ((خداوند آفرينش را آغاز نموده سپس اعاده مى كند, وبعد به سوى او باز گردانده مى شويد)) (اللّه يبدؤا الخلق ثم يعيده ثم اليه ترجعون ).

در آيـه يـك اسـتـدلال كـوتـاه و پرمعنى براى مساله معاد بيان شده كه در آيات ديگر قرآن نيز به عبارات ديگرى آمده است , و آن اين كه : ((همان كسى كه قدرت برآفرينش نخستين داشت قدرت بـر معاد هم دارد, و قانون عدالت و همچنين حكمت خداوند ايجاب مى كند كه اين آفرينش مجدد تحقق يابد)).

اين آيه وضع مجرمان را چنين مجسم مى كند: ((آن روز كه قيامت برپا مى شود مجرمان در نوميدى و غم و اندوه فرو مى روند)) (ويوم تقوم الساعة يبلس المجرمون ).

چـرا كـه نه ايمان و عمل صالحى با خود به عرصه محشر آورده اند, نه يار وياورى دارند و نه امكان بازگشت به دنيا و جبران گذشته وجود دارد.

لذا در اين آيه مى افزايد: ((آنها شفيعانى از معبودانشان ندارند)) (ولم يكن لهم من شركائهم شفعؤا).

بـه همين جهت ((نسبت به معبودهايى كه آنها را شريك خدا قرار داده بودندكافر مى شوند)) و از آنها تنفر و بيزارى مى جويند (وكانوا بشركائهم كافرين ).

سپس به گروههاى مختلف مردم در آن روز اشاره كرده , مى گويد:((روزى كه قيامت بر پا مى شود مردم از هم جدا مى گردند)) (ويوم تقوم الساعة يومئذ يتفرقون ).

در اين آيه در مورد مؤمنان توضيح مى دهد كه نه تنها اعمال خودرا در آنجا مى بينند, بلكه خـدا مواهب بيشترى كه شايسته فضل و كرم اوست به آنهامى بخشد, مى گويد: ((هدف اين است كـه (خـداونـد) كـسانى را كه ايمان آورده اند, وعمل صالح انجام داده اند از فضلش پاداش دهد)) (ليجزى الذين آمنوا وعملواالصالحات من فضله ).

مـسلما اين فضل الهى شامل حال كافران نمى شود, ((چرا كه خدا كافران رادوست ندارد)) (انه لا يحب الكافرين ).

در ايـن سـوره , بخش قابل ملاحظه اى از دلائل توحيد و نشانه هاى پروردگار در هفت آيه بـيـان شـده كـه هـركـدام با جمله ((ومن آيـاته )) آغاز مى شود شش قسمت آن را قبلا به صورت پى درپى خوانديم , و اين آيه آخرين آنها مى باشد.

و از آن جـا كـه در آيـه قبل سخن از ايمان و عمل صالح بود, بيان دلائل توحيدى تاكيدى نيز بر آن مى باشد.

مـى فـرمـايـد: ((و از آيـات (عـظـمـت و قـدرت ) خـدا اين است كه بادها را به عنوان بشارتگرانى مى فرستد)) (ومن آياته ان يرسل الرياح مبشرات ).

آنـهـا در پيشاپيش باران حركت مى كنند, قطعات پراكنده ابر را با خودبرداشته به هم مى پيوندند, وبه سوى سرزمينهاى خشك و تشنه مى برند, صفحه آسمان را مى پوشانند و با دگرگون ساختن درجه حرارت جو, ابرها را آماده ريزش باران مى كنند.

در دنـباله آيه مى خوانيم : ((خدا مى خواهد بدين سبب شما را از رحمت خودبچشاند, تا كشتيها به فـرمـانـش حـركـت كـنـنـد, و شما از فضل و رحمت او بهره گيريد وشايد شكرگزارى كنيد)) (وليذيقكم من رحمته ولتجرى الفلك بامره ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون ).

آرى ! بـادها هم وسيله توليد نعمتهاى فراوان در زمينه كشاورزى و دامدارى هستند, و هم وسيله حمل و نقل , و سرانجام سبب رونق امر تجارت است .

آرى ! آنها بشارت دهندگانى هستند در جهات مختلف .

در اين آيه سخن از فرستادن پيامبران الهى است , در حالى كه آيه بعد از آن بار ديگر به نعمت وزش بـادها بر مى گردد, ممكن است قرار گرفتن اين آيه در ميان دو آيه كه درباره نعمت وجود بادها سخن مى گويد جنبه معترضه داشته باشد و ممكن است ذكر مساله نبوت در كنار اين بحثها براى تكميل مسائل مربوطبه مبدا و معاد باشد.

بـه هـرحـال آيـه چنين مى گويد: ((ما قبل از تو پيامبرانى را به سوى قومشان فرستاديم )) (ولقد ارسلنا من قبلك رسلا الى قومهم ).

((آنـهـا دلائل روشـن و آشـكـار (از مـعـجـزات و منطق عقل ) براى اين اقوام آوردند)) (فجاؤهم بالبينات ).

گروهى ايمان آوردند, و گروهى به مخالفت برخاستند اما هنگامى كه اندرزهاو هشدارها سودى نداد ((ما از مجرمان انتقام گرفتيم ))! (فانتقمنا من الذين اجرموا).

و مؤمنان را يارى كرديم ((و همواره اين حق بر ما بوده است كه مؤمنان را يارى كنيم ))(وكان حقا علينا نصر المؤمنين ).

ايـن آيـه بـار ديـگـر بـه تـوضـيـح نعمت وزش بادها پرداخته , چنين مى گويد: ((خداوند هـمـان كـسى است كه بادها را مى فرستد تا ابرهايى را به حركت درآورند)) (اللّه الذى يرسل الرياح فتثير سحابا).

((سپس ابرها را در پهنه آسمان آن گونه كه بخواهد مى گستراند)) (فيبسطه فى السما كيف يشا).

آنها را به صورت قطعاتى در آورده ((و متراكم مى سازد)) (ويجعله كسفا).

((ايـنـجاست كه دانه هاى باران را مى بينى كه از لابلاى آنها خارج مى شوند))(فترى الودق يخرج من خلا له ).

آرى ! يكى از نقشهاى مهم , هنگام نزول باران بر عهده بادها گذاشته شده است .

و در پـايان آيه مى افزايد: ((پس هنگامى كه اين باران حياتبخش را به هركس ازبندگانش بخواهد بـرسـانـد, نـاگـهـان آنـهـا خوشحال و مسرور مى شوند)) (فاذا اصاب به من يشا من عباده اذاهم يستبشرون ).

 ((و قطعا پيش از آن كه بر آنان نازل شود, مايوس بودند)) (وان كانوامن قبل ان ينزل عليهم من قبله لمبلسين ).

ايـن يـاس و آن بـشـارت را كـسانى به خوبى درك مى كنند كه همچون عربهاى بيابانگرد حيات و زندگيشان پيوند بسيار نزديكى با همين قطره هاى باران دارد.

در اين آيه روى سخن را به پيامبر اسلام (ص ) كرده , مى گويد: ((به آثار رحمت الهى بنگر كه چـگـونـه زمين را بعد از مردنش زنده مى كند)) (فانظر الى آثار رحمت اللّه كيف يحى الا رض بعد موتها).

تعبير به ((رحمت الهى )) در مورد باران , اشاره به آثار پربركت آن از جهات مختلف است .

سـپـس با توجه به پيوندى كه مبدا و معاد در مسائل مختلف دارند در پايان آيه مى افزايد: ((چنين كـسى (كه زمين مرده را با نزول باران زنده كرد) زنده كننده مردگانى (در قيامت ) است , و او بر همه چيز تواناست )) (ان ذلك لمحى الموتى وهو على كل شى قدير).

از آنجا كه در آيات گذشته , سخن از بادهاى پربركتى در ميان بود كه پيشقراولان بارانهاى رحـمـت زا هستند, در اين آيه اشاره به بادهاى زيانبار كرده ,مى گويد: ((و اگر ما بادى بفرستيم (داغ و سـوزان يـا سـرد و خـشـك و يا توام با سموم ) وبر اثر آن , زراعت و باغ خود را زرد و پژمرده ببينند (مايوس شده و) پس از آن راه كفران پيش مى گيرند)) و به اين راه همچنان ادامه مى دهند (ولئن ارسلنا ريحا فراوه مصفرا لظلوا من بعده يكفرون ).

آنها افراد ضعيف و كم ظرفيتى هستند و آن چنانند كه قبل از آمدن باران مايوس و بعد از نزول آن , بـسـيـار شـادنـد, و اگـر روزى بـاد سمومى بوزد وزندگى آنان موقتا گرفتار مشكلاتى گردد, فريادشان بلند مى شود و زبان به كفر مى گشايند.

بـه عـكس مؤمنان راستين كه از نعمت خدا شادند و شكرگزار و در مصائب ومشكلات صبورند و شـكـيـبـا, دگـرگـونـيهاى زندگى مادى هرگز در ايمان آنها, كمترين خللى وارد نمى كند, و همچون كوردلان ضعيف الايمان با وزش يك باد مؤمن و باوزش باد ديگر كافر نمى شوند.

در ايـن آيـه و آيـه بـعد به تناسب بحثى كه در آيه قبل آمد, مردم را به چهار گروه تقسيم مى كند:.

گروه مردگان , يعنى آنها كه هيچ حقيقتى را درك نمى كنند هر چند ظاهرازنده اند.

و گروه ناشنوايان كه آمادگى براى شنيدن سخن حق ندارند.

و گروهى كه از ديدن چهره حق محرومند.

و سرانجام گروه مؤمنان راستين كه دلهايى دانا, و گوشهايى شنوا, وچشمهايى بينا دارند.

نـخست مى گويد: ((تو نمى توانى سخنان حق خود را به گوش مردگان برسانى ))و اندرزهاى تو در دل آنان كه دلمرده اند اثر ندارد (فانك لا تسمع الموتى ).

و نـيـز ((تو نمى توانى سخنت را به گوش كران برسانى مخصوصا هنگامى كه روى مى گردانند و پشت مى كنند)) (ولا تسمع الصم الدعا اذا ولوا مدبرين ).

و هـمـچنين ((تو نمى توانى نابينايان را از گمراهيشان هدايت كنى ))(وما انت بهاد العمى عن ضلا لتهم ).

((تـنـها سخنان حقت را مى توانى به گوش كسانى برسانى كه به آيات ما ايمان مى آورند ودر برابر حق تسليمند)) (ان تسمع الا من يؤمن باياتنا فهم مسلمون ).

قرآن غير از ((حيات )) و ((مرگ )) مادى و جسمانى و همچنين ((شنوايى )) و((بينايى )) ظاهرى , نوع برترى از حيات و مرگ و ديد و شنود, قائل است كه ريشه اصلى سعادت يا بدبختى انسان در آن است و اين آيات از آن سخن مى گويد.

در اين آيه به يكى ديگر از دلائل توحيد كه دليل فقر و غنا است اشاره مى كند و بحثهايى را كـه در سـرتاسر اين سوره , پيرامون توحيد آمده تكميل مى نمايد, مى گويد: ((خداوند همان كسى اسـت كـه شما را (در حالى كه ضعيف وناتوان بوديد) آفريد, سپس بعد از ناتوانى , قوت بخشيد (و دوران جـوانـى وشـكـوفـايـى نـيروها آمد) و باز بعد از قدرت ضعف و پيرى قرار داد)) (اللّه الذى خلقكم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد قوة ضعفا وشيبة ).

آرى ((او هر چه بخواهد مى آفريند و دانا و تواناست )) (يخلق ما يشا وهوالعليم القدير).

در آغـاز آن چـنان ضعيف و ناتوان بوديد كه حتى قدرت نداشتيد مگسى را ازخود دور كنيد يا آب دهـان خـويـش را نـگه داريد, اين از نظر جسمانى , و از نظر فكرى به مصداق ((لا تعلمون شيئا)) ((هيچ چيز نمى دانستيد; حتى پدر و مادر مهربانى را كه دائما مراقب شما بودند نمى شناختيد.

ولـى كـم كم داراى رشد و قدرت شديد, اندامى نيرومند و فكرى قوى و عقلى توانا و دركى وسيع پيدا كرديد.

و بـا اين حال نمى توانستيد اين قدرت را نگه داريد و درست همانند انسانى كه از دامنه كوه بلندى به فراز قله رسيده از طرف ديگر سراشيبى را شروع كرديد, وباز به قعر دره ضعف و ناتوانى جسمى و روحى رسيديد.

اين دگرگونيها و فراز و نشيبها, بهترين دليل بر اين حقيقت است كه نه آن قوت از شما بود, و نه آن ضعف , بلكه هر دو از ناحيه ديگرى بود.

آخـريـن جـمـله آيه كه اشاره به علم و قدرت خداست , هم بشارت است و هم انذار كه خدا از همه اعمال و نيات شما آگاه است و نيز توانايى بر پاداش و كيفرشما دارد.

در اينجا بار ديگر به مساله رستاخيز باز مى گردد و صحنه دردناك ديگرى از حال مجرمان را در آن روز مجسم مى سازد.

مـى گـويد: ((و روزى كه قيامت بر پا شود, مجرمان سوگند ياد مى كنند كه جزساعتى (در عالم برزخ ) درنگ نكردند))! (ويوم تقوم الساعة يقسم المجرمون مالبثوا غير ساعة ).

آرى ((اين چنين از درك حقيقت بازگردانده مى شوند)) (كذلك كانوا يؤفكون ).

اين آيه پاسخ مؤمنان آگاه را به سخنان مجرمان ناآگاهى كه از وضع برزخ و قيامت اطلاع درستى ندارند بازگو مى كند.

مـى فـرمايد: ((ولى كسانى كه علم و ايمان به آنها داده شده , مى گويند: شما به فرمان خدا تا روز قـيـامت (در عالم برزخ ) درنگ كرديد, و اكنون روز رستاخيز است ,اما شما نمى دانستيد)) (وقال الـذيـن اوتوا العلم والا يمان لقد لبثتم فى كتاب اللّه الى يوم البعث فهذا يوم البعث ولكنكم كنتم لا تعلمون ).

مقدم داشتن ((علم )) بر ((ايمان )) به خاطر آن است كه علم پايه ايمان است .

بـه هـرحال هنگامى كه مجرمان خود را با واقعيات دردناك روزقيامت روبرو مى بينند در مقام عذرخواهى و توبه بر مى آيند, ولى قرآن مى گويد:((در آن روز عذرخواهى ظالمان سودى به حـالـشـان نـدارد و تـوبه آنان نيز پذيرفته نيست )) (فيومئذ لا ينفع الذين ظلموا معذرتهم ولا هم يستعتبون ).

يكى از عذرهاى آنها اين است كه گناهان خود را به گردن سردمداران كفر ونفاق بيندازند.

و گـاه در مـقـام عـذرخواهى سعى مى كنند انحراف خود را به گردن شيطان بيندازند و او را بر وسوسه هايش ملامت كنند.

ايـن آيه در حقيقت اشاره اى است به كل مطالبى كه در اين سوره بيان شد مى فرمايد: ((ما براى مردم در اين قرآن از هرگونه مثال و مطلبى بيان كرديم ))(ولقد ضربنا للناس فى هذا القرآن من كل مثل ).
وعـد و وعـيـد, امر و نهى , بشارت و انذار, آيات آفاقى و انفسى , دلائل مبدا ومعاد و اخبار غيبى , و خلاصه از هر چيز كه در نفوس انسانها ممكن است اثر مثبت بگذارد بيانى داشتيم .

در حـقـيـقـت , قـرآن بـطـوركـلى , و سوره روم كه اكنون در مراحل پايان آن هستيم بالخصوص مجموعه اى است از مسائل بيداركننده براى هر قشر و گروه و براى هرطرز فكر و عقيده .

ولـى بـا ايـن حـال گـروهـى هـسـتـند كه هيچ يك از اين امور در قلوب تاريك وسياهشان اثرى نـمـى گذارد, ((و اگر آيه اى براى آنها بياورى كافران مى گويند: شما اهل باطل هستيد)) و اينها سحر و جادوست ! (ولئن جئتهم باية ليقولن الذين كفروا ان انتم الا مبطلون ).

تـعـبـير به ((مبطلون )) تعبير جامعى است كه همه برچسبها و نسبتهاى نارواى مشركان به انبيا و طرفداران حق را در بر مى گيرد.

ايـن آيه دليل مخالفت اين گروه را به روشنى بيان مى كند, مى گويد:اين نفوذ ناپذيرى و لـجـاجت بى حد و حساب و دشمنى با هر حقيقت , به خاطر آن است كه آنها حس تشخيص و درك خـود را بـر اثـر كـثـرت گناه و لجاجت از دست داده اند, و ابدا چيزى درك نمى كنند, آرى ((اين چـنـيـن خـداوند بر دلهاى كسانى كه علم و آگاهى ندارند مهر مى نهد)) (كذلك يطبع اللّه على قلوب الذين لا يعلمون ).

قابل توجه اين كه در آيات گذشته , علم پايه ايمان شناخته شده , و در اين آيه جهل پايه كفر و عدم تسليم در برابر حق .

اين آيه كه آخرين آيه سوره روم است , دو دستور مهم و يك بشارت بزرگ به پيامبر گرامى اسـلام (ص ) مـى دهـد, تـا او را در ايـن مـبـارزه پـى گير و مستمر در برابر اين لجوجان جاهل , و بى خردان سرسخت , به استقامت دعوت كند.

نـخـسـت مـى گـويـد: ((اكنون كه چنين است (در برابر همه حوادث , همه آزارها وكارشكنيها و نسبتهاى ناروا) شكيبايى و صبر پيشه كن )) (فاصبر).

كه شكيبايى و صبر و استقامت كليد اصلى پيروزى است .

و براى اين كه پيامبر را در اين راه دلگرمتر كند مى افزايد: ((وعده خدا بطورمسلم حق است )) (ان وعداللّه حق ).

دومين دستور, دستور به تسلط بر اعصاب و حفظ متانت و آرامش , و به اصطلاح از جا در نرفتن در اين مبارزه سخت و پى گير است , مى فرمايد: ((و هرگزنبايد كسانى كه ايمان و يقين ندارند تو را خشمگين و عصبانى كنند)) (ولا يستخفنك الذين لا يوقنون ).

وظـيـفـه تو بردبارى و تحمل و حوصله هر چه بيشتر و حفظ متانتى كه شايسته يك رهبر در برابر اين گونه افراد است , مى باشد.

ايـن سوره با وعده پيروزى مؤمنان بر دشمنان آغاز شد, و با وعده پيروزى نيزپايان مى گيرد, ولى شرط اصلى آن را صبر و استقامت شمرده است .

دعا از ماده دعو به معنای « بانگ زدن و خواندنى است که پیوسته با اسم طرف- همراه است مثل- یا فلان» (المفردات فی غریب القرآن، ص: 315) خداوند متعال در قرآن از مردم می خواهد که او را بخوانند « وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ»(غافر/60) (پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا (دعاى) شما را بپذیرم! کسانى که از عبادت من تکبّر مى‏ورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى‏شوند!) و عبادت خداست که معنای انسان را در زندگی اش پدید می آورد. آنها که از عبادت خدا سر باز می زنند به راه استکبار و تکبرورزی که همانا راه شیطان است وارد می شوند و در نتیجه این آیه به ورود در عذاب جاودانه اشاره می کند.
هدف انسان در زندگی این دنیا رسیدن به عبودیت خداوند است، «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون‏»(ذاریات/56)، و باید در این عبودیت رشد کند و به دیگران نیز در دستیابی به این هدف یاری رساند «یهدی الی الرشد فآمنا به » (جن/2)،‌ مسیر رسیدن به عبودیت و رشد جز با عبادت میسر نمی شود.
عبادت راهی است که برای رسیدن به عبودیت طی می شود و عبودیت نقطه کمال زندگی است. امام

صادق علیه السلام می فرمایند: «العبودیّة جوهرة کُنهُها الرّبوبیّة، فما فقد فی العبودیّة وجد فی الرّبوبیّة، و ما خفى عن الرّبوبیّة اصیب فی العبودیّة، قال اللَّه تعالى: (سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ، أَوَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ)» (مصباح الشریعة-ترجمه مصطفوى) ص454(
بندگى حقیقى جوهره‏ایست که اساس و ذات آن ربوبیت است، پس آنچه از مقام عبودیت کم و ناپیدا شد، در مقام ربوبیت پیدا و هویدا گردد. و هر مقدارى که از مراتب و صفات ربوبیت مخفى و پوشیده

گشت: در مراحل عبودیت جلوه‏گر و آشکار شود. خداوند متعال مى‏فرماید: ما آیات و نشانه هاى خودمان را در آفاق و أنفس ارائه و نشان‏ مى دهیم، تا اصل حق روشن گردد. و آیا براى آنان کافى نیست که خداوند جهان بر همه و بر بالاى همه اشیاء و موجودات حاضر و شاهد است. و تفسیر حقیقت عبودیت: در گذشتن از همه علائق و بخشیدن هر چیزى در راه اوست، و مقدمه و سبب آن: باز داشتن نفس است از خواستهاى شخصى، و واداشتن به آن امورى که موافق میل و هواى او نیست. و یگانه کلید این معانى، ترک راحت‏طلبى و خوشیها، و عادت کردن به کناره‏گیرى از معاشرتهاى مادى و نفسانى است.
صراط اینست که شخص ایمان بیاورد به اینکه محتاج خداوند است و به هر حال باید رضاى او را تحصیل کند، و هر مقصد و خواسته‏اى داشته باشد باید از او بگیرد. رسول اکرم (ص) فرمود: خداى عزیز را بندگى کن چنان که گویى تو او را مى‏بینى، و هر گاه نتوانستى این حالت را دریابى: بدان که او حاضر و ناظر بر تو است. )مصباح الشریعة-ترجمه مصطفوى ص455(
عُبُودِیَّة یعنى اظهار فروتنى و طاعت و فرمانبردارى (از حقّ) واژه- عِبَادَة- از- عبودیّة- بلیغ‏تر است، زیرا عبادت نهایت فروتنى و طاعت است، لذا استحقاق و شایستگى پرستش را ندارد مگر کسی که نهایت کمال و فضیلت از اوست و او خداى تعالى است و لذا گفت: «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ‏» (40/ یوسف)(المفردات فی غریب القرآن( ص54)
طبق این روایت درون مایه عبودیت پروردگاری است، پس هر آنچه در بندگی از دست برود، در مقام ربوبیت می یابد. عبودیت سخت است چون در تقابل هوای نفس و آرزوها و خواسته های دیگران و جلوه های دنیا است. این دو واژه در نهج البلاغه از هم جدا شده و هر دو بشدت در هم گره خوردند. باید راه را با عبادت هموار کرد و بعد با عبودیت آنرا پیمود هر چند عبودیت تقدم رتبی بر عبادت دارد ولی عبادت مقدمه عبودیت است. امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: "غایهُ العبادهِ الطاعهُ" هدف عبادت، اطاعت خداوند متعال است. تعلیم و تعلم نیز باید در جهت عبادت و عبودیت قرار گیرد. تعبیراتی که در روایات در مورد علم و عالم داریم: نگاه به چهره عالم، مادر و پدر عبادت است به نظر می رسد که مسیر رسیدن به عبودیت را هموار می کند. همینطور خوابی که با وضو باشد عبادت است چون مسیر رسیدن به کمالات را هموار می کند. «یَأَیهَا النَّاس اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِى خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/21) این آیه می فرماید عبادت را انجام دهید تا به کار پر زحمت تری همچون تقوا راه یابید.
امام رضا علیه السلام در قسمتی از یک روایت طولانی به عمل صالح و کوشش در عبادت بعنوان رکن اساسی در کنار حب آل محمد اشاره می کند و هر کدام ایندو را بدون دیگری ابتر می داند. «لَا تَدَعُوا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ الِاجْتِهَادَ فِی الْعِبَادَةِ- اتِّکَالًا عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ع لَا تَدَعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّدٍ ع- وَ التَّسْلِیمَ لِأَمْرِهِمْ اتِّکَالًا عَلَى الْعِبَادَةِ- فَإِنَّهُ لَا یُقْبَلُ أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَر(بحار الأنوار، ج‏75 ص348) (مبادا اعمال نیک را باتکاى حب و دوستى آل محمد صلى الله علیه و آله رها کنید و مبادا دوستى آل محمد را باتکاى اعمال صالح از دست بدهید زیرا هیچ کدام از این دو به تنهائى پذیرفته نمی شود.

گردآورنده: م  قاسمي

منبع : سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی

 سال1387