معلمي در كلاس علوم از دانش آموزي پرسيد: "با ديدن پاي اين حيوان، نام حيوان را بگو." دانش آموز هر چه به پايي كه در دست معلم بود نگاه كرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتي گفت: "بگو اسمت چيست تا برايت يك صفر بگذارم." دانش آموز پايش را از كفش درآورد و گفت: "خب، شما هم از روي پاي من بگوييد اسم من چيست."
تنبيه
پدر به پسرش گفت: "راستي صبح چه ميخواستي به من بگويي." پسر با شرمندگي گفت: "نميخواهم شما را بترسانم، ولي ديروز صبح معلم رياضيمان گفت كه از اين به بعد هر كسي مسأله رياضي را غلط حل كند، تنبيه ميشود.( "آخه مسائل رياضياش را بابا حل كرده بود)!
پرستوها
معلم: احمد بگو ببينم پرستوها كي به سمت جنوب پرواز ميكنند؟ احمد: وقتي كه دُمشان به سمت شمال باشد.
اتوبوس و سرازيري
اتوبوسي آرام از سرازيري خيابان پايين ميرفت و يكي به دنبال آن ميدويد. يك نفر به او گفت: فكر نميكنم بتواني به او برسي. طرف با نگراني گفت: دعا كن برسم، چون من راننده آن اتوبوسم!
+ نوشته شده در جمعه هجدهم دی ۱۳۸۸ ساعت توسط غریبانه
|
دنيا تشنه ي عدالت است بي عدالتي وبي انصافي هويت واقعي انسان بودن را هروز كم رنگ تر مي كرد پرچم عدالت خواهي كه سالها خاك غربت وتنهائي وبيكسي را با خود يدك مي كشيد با مبارزه اي سخت وبي امان از سال 1342 تا 22بهمن 57 به رهبريت امام خميني (ره) در صحراي تشنه ي عدالت ايران زمين بر افراشته شد و با ايثار خون بهترين انسان هاي تاريخ به اهتزار درآمد به همين منظور برآن شدم تا اين برگ زرين تاريخ را با ورق ورق تارپود وجودم براي نسل هاي آينده به تصوير بكشم و از تنوع در نوشتار و استفاده از ادبیات وقالب شعر وعکس - رویای خاموش عدالت را به واقعیتی که در کشور امام زمان به وقوع پیوسته نشان دهم هرچند از قلم وفهم وبینش سیاسی و...کم بضاعتی بهره مندم اما از هيچ تهمت و افتراء وتوهيني هم هراس ندارم و انتقادها را با جان و دل می پذیرم ؟