در روزنامه مردم سالاری مطلبی را خواندم که خالی از لطف نیست ملاحظه فرمائید!

در حکايت ها آمده است که مردي دباغ روزي به طور اتفاقي گذرش به بازار عطر فروشان افتاد; هر چه بيشتر در بازار پيش مي رفت بد حال تر مي شد تا اينکه بيهوش روي زمين افتاد. رهگذران  که از وضعيت مرد نگون بخت سخت بر آشفته و نگران شده  بودند، سراسيمه خود را به بالين مرد دباغ رساندند و هر کس در مورد وي طبابتي مي کرد ولي هيچ يک افاقه نمي کرد و مرد همچنان بي حال و بي هوش روي زمين افتاده بود. يک نفر از جماعت حاضر که مرد دباغ و سابقه کاري او را مي شناخت گفت: من راه درمان اين مرد را مي دانم.
سريعا به بازار دباغ ها رفت و مقداري پوست  دباغي نشده را که بوي متعفني مي داد، برداشت و بر بالين مرد بيهوش حاضر شد و آن را جلوي بيني وي گرفت. مرد دباغ به محض استنشاق بوي بد پوست دباغي نشده از جاي خود برخاست و حالش خوب شد.
جماعت حاضر که متعجب، ماجراي مرد دباغ و دوستش را نظاره مي کردند از سر کنجکاوي و شگفتي حقيقت ماجرا را جويا شدند که وي گفت: هنگام عبور از اين بازار بوي بد و متعفن عطر و گلا ب! چنان حالم را بد کرد که ناخودآگاه بيهوش شدم ولي وقتي بوي معطر و رايحه خوش پوست! را استشمام کردم به هوش آمده و جاني دوباره گرفتم.
اين حکايت، نگارنده را به ياد شرايط و وضعيت کنوني جامعه انداخت که بعضي ها در فضاي مسموم و بدبوي تهمت، افترا، دعوا و ناامني چنان احساس امنيت و راحتي مي کنند که سرمست از اين فضاي آلوده سياسي و متشنج سوار بر اسب مراد همه چيز را مطلوب و بر وفق مراد مي پندارند و سعي دارند با حفظ و تشديد فضاي دعواهاي جناحي و سياسي و انگ زدن به ديگران به حيات خود ادامه دهند و هرگاه فردي دلسوز و خيرخواه از سردرد و درايت و با هدف حفظ مصالح و منافع نظام اسلامي، درصدد برداشتن گامي يا انجام اقدامي براي آرام کردن فضا و کاهش دعواهاي سياسي و برقراري آرامش و وحدت ميان مسوولان و مردم برمي آيد، بلا فاصله مورد هجمه، تهمت، انگ و ناسزا قرار مي گيرد.  در بررسي احوالات اشخاص و صاحبان رسانه ها و تريبون ها مشخص مي شود امروز کساني که منادي ايجاد وحدت و آرامش در کشور هستند، شخصيت هاي باسابقه، زجرکشيده انقلاب و نظام اسلامي هستند و کساني که با آن مخالفت مي کنند عمدتا افراد و رسانه هاي تازه به دوران رسيده اي هستند که تنفس در فضاي آلوده و متشنج سياسي را براي بقاي خود حياتي مي بينند و از اين اصل مهم غافلند که همه در يک کشتي نشسته ايم و اگر خداي ناکرده اين کشتي سوراخ شود، معلوم نيست چه کساني خواهند توانست در درياي متلاطم سياسي امروز احساس ايمني کنند.

www.mardomsalari.com