مرد دباغ
در حکايت ها آمده است که مردي دباغ روزي به طور اتفاقي گذرش به بازار عطر فروشان افتاد; هر چه بيشتر در بازار پيش مي رفت بد حال تر مي شد تا اينکه بيهوش روي زمين افتاد. رهگذران که از وضعيت مرد نگون بخت سخت بر آشفته و نگران شده بودند، سراسيمه خود را به بالين مرد دباغ رساندند و هر کس در مورد وي طبابتي مي کرد ولي هيچ يک افاقه نمي کرد و مرد همچنان بي حال و بي هوش روي زمين افتاده بود. يک نفر از جماعت حاضر که مرد دباغ و سابقه کاري او را مي شناخت گفت: من راه درمان اين مرد را مي دانم.
سريعا به بازار دباغ ها رفت و مقداري پوست دباغي نشده را که بوي متعفني مي داد، برداشت و بر بالين مرد بيهوش حاضر شد و آن را جلوي بيني وي گرفت. مرد دباغ به محض استنشاق بوي بد پوست دباغي نشده از جاي خود برخاست و حالش خوب شد.
جماعت حاضر که متعجب، ماجراي مرد دباغ و دوستش را نظاره مي کردند از سر کنجکاوي و شگفتي حقيقت ماجرا را جويا شدند که وي گفت: هنگام عبور از اين بازار بوي بد و متعفن عطر و گلا ب! چنان حالم را بد کرد که ناخودآگاه بيهوش شدم ولي وقتي بوي معطر و رايحه خوش پوست! را استشمام کردم به هوش آمده و جاني دوباره گرفتم.
اين حکايت، نگارنده را به ياد شرايط و وضعيت کنوني جامعه انداخت که بعضي ها در فضاي مسموم و بدبوي تهمت، افترا، دعوا و ناامني چنان احساس امنيت و راحتي مي کنند که سرمست از اين فضاي آلوده سياسي و متشنج سوار بر اسب مراد همه چيز را مطلوب و بر وفق مراد مي پندارند و سعي دارند با حفظ و تشديد فضاي دعواهاي جناحي و سياسي و انگ زدن به ديگران به حيات خود ادامه دهند و هرگاه فردي دلسوز و خيرخواه از سردرد و درايت و با هدف حفظ مصالح و منافع نظام اسلامي، درصدد برداشتن گامي يا انجام اقدامي براي آرام کردن فضا و کاهش دعواهاي سياسي و برقراري آرامش و وحدت ميان مسوولان و مردم برمي آيد، بلا فاصله مورد هجمه، تهمت، انگ و ناسزا قرار مي گيرد. در بررسي احوالات اشخاص و صاحبان رسانه ها و تريبون ها مشخص مي شود امروز کساني که منادي ايجاد وحدت و آرامش در کشور هستند، شخصيت هاي باسابقه، زجرکشيده انقلاب و نظام اسلامي هستند و کساني که با آن مخالفت مي کنند عمدتا افراد و رسانه هاي تازه به دوران رسيده اي هستند که تنفس در فضاي آلوده و متشنج سياسي را براي بقاي خود حياتي مي بينند و از اين اصل مهم غافلند که همه در يک کشتي نشسته ايم و اگر خداي ناکرده اين کشتي سوراخ شود، معلوم نيست چه کساني خواهند توانست در درياي متلاطم سياسي امروز احساس ايمني کنند.