ترکيب بند عاشورايي
تا پاي مرگ، همره خورشيد عالميم
 

امير عاملي
 ديگر رسيده کارد عزيزان به استخوان
مي آيد از غدير به ميقات، کاروان
يک کاروان که کفر ز دستش به لرزه است
يک کاروان که هست مسافر به آسمان
يک کاروان تمام زن و بچه، مهر و ماه
از جور فتنه قامتشان خسته و کمان
قومي يزيدي اند و گروه دگر، حسين
ظهر است و آتش و عطش و وقت امتحان
زينب ميان خيمه چو خورشيد سربلند
دور سرش فرشته، ملک نيز پاسبان
مي گفت با نگاه به دلدار، کاي حسين
ياري نمانده هيچ نبينم موافقان
اينجا حبيب گفت که بانو اگر کميم
تا پاي مرگ، همره خورشيد عالميم

http://www.resalat-news.com