حسین جلیلی گلی که پرپر شد
به راستی چرا ما انسانها باورمان میشود که ماندگاریم ؟
اگر درماتمت به جای اشک خون گریه کنیم جای تعجب نیست چون تو خون گرمی بودی که در رگهایمان درجریان بودی .
حسین جان برایت هرشب درخیالمان نقش زیبایت را چهره نگاری می کنیم وصبح را به امید دیدنت بیدارمیشویم .
حسین جان هنوز باورمان نمی شود که تورا دیگر نمی بینیم ؟
نامش حسین بود وعاشق حسین(ع) زیارت عاشورا و اشک های گرمی که برگونه های ملتهبش می ریخت فغان از دوری یار داشت او برای امام حسین علیه السلام خون گریه می کرد زاری می کرد درعین جوانی مانند پیرمردان می اندیشید ومانند بزرگان نصیحت می کرد خونگرم ومهربان وشادمان بود ولی در نهان دلی پراز اندوه ودرد داشت .
حسین سالها با دردخودمی جنگید ولی شکوه وشکایتی نمی کرد . نبرد سخت او با درد بی درمان ....... سالها قبل شروع شده بود اما ...
حسین جلیلی نظام دوست دانشجوی رشته آی تی دانشگاه مشهد بود .
جوانی شاداب ومومن متدین پیرو ولایت وامامت شیعه اهل بیت عصمت وطهارت و مرید امام رضا (ع) .
جوانی ۲۲ساله که بیشتر عمر ش را در مساجد وتکایا ودرکنار روحانیت ومداحان اهل بیت سپری کرد وقلب مهربانش را مملو از عشق به خداو اسلام کرده بود .
برادرخوبم دلم می خواست بیرون ازخانه به میهمانانت خوش آمدمی گفتم وشرکت کنندگان در مراسم عروسیت را مشایعت می کردم اما افسوس برادرم که سر درب خانه را با پارچه سیاه و درماتم وعزا مزین کردیم .
برادرم می خواستم رخت ولباس سفید به پوشم ورقص کنان تا دم حجله تورا بدرقه کنم اما وامصیبتا که رخت سیاه درماتمت بر تن کردیم
حسین جان مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ طوفان بلا نیست
نسیمی ست وزنده ازجانب بهشت تا روح عطرآگین فرزند عزیزتان را در امتداد خنکای آرام شب برای ضیافت صبحی دیگر تطهیر کند.
غروبش را باورنکنید!
اورفت تا همانند آفتاب درحلقه ای از طلوع های بی پایان در سرزمین تازه تولد یابد.
او زائری بود که به زیارت زمین آمده بود ورفت.
مارا همدم لحظات اندوه خود بدانید.اطلاعیه دانشگاه بجنورد
خوشا آنان که با عزت زگیتی
بساط خویش برچیدتد ورفتند
زکالاهای این آشفته بازار
محبت را پسندیند ورفتند