ولایت فقیه از زبان امام خمینی (ره)
ولایت مطلقه فقیه, میراث گرانبهای امام خمینی و روح و هویّت انقلاب اسلامی است. امروزه, این نظریه, تنها یک نظریه سیاسی و فقهی در کنار دیگر نظریه ها نیست, بلکه جوهره نظام اسلامی و محور قانون اساسی است. مشروعیت قوای سه گانه: مقنّنه, قضائیه و مجریه, بستگی به آن دارد.
امام راحل, با تکیه بر همین اصل بلند و با پشتیبانی ملّت بزرگ ایران, نظام شاهنشاهی را واژگون ساخت و جمهوری اسلامی را بنیان نهاد.
تأکید و پافشاری آن بزرگوار بر ولایت مطلقه فقیه, در واپسین سالهای حیات پر برکت خویش, حساسیتها, پرسشها و واکنشهایی را در پی داشت. گروهی آن را برگشت امام از دیدگاه پیشین خود در باب ولایت فقیه پنداشتند و آن را تئوری جدیدی به شمار آوردند.
گروهها و دسته هایی که اوان پیروزی انقلاب اسلامی, اسلامی بودن نظام را برنتابیدند و در هنگام طرح اصل مبارک و مقدس ولایت فقیه در مجلس خبرگان, علیه این اصلِ ناب و ریشه دار اسلامی, بر بوق و کرناهای شیطانی خود دمیدند و سپسها که پسوند مطلقه, که این اصل گسترده و ژرف را گسترده تر و ژرف تر و کارآمدتر می کرد, از سوی معمار نظام اسلامی, امام خمینی طرح شد, در لباس ستون پنجم دشمن, دست به کار شدند و هم آوا با دستگاههای تبلیغی دشمن, بمباران تبلیغی را علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی شروع کردند.
اینان تلاش می ورزیدند حکومت مبتنی بر ولایت فقیه را دیکتاتوری و استبدادی جلوه دهند, تا به پندار خود, از این راه مردم را برانگیزانند و آنان را رودر روی ولایت فقیه قرار دهند.
امام, در برابر این موج گسترده تبلیغی دشمن, به روشنگری پرداخت و مقصود خویش را از ولایت مطلقه, در نامه ای که به مقام معظم رهبری, که در آن زمان ریاست جمهوری را بر عهده داشت, نگاشت, بیان داشت.1 امّا تبلیغات دشمنان خارجی و ایادی آنان در داخل علیه این اصل, کم وبیش, ادامه داشت, تا این که حضرت امام به لقای محبوب خویش شتافت و حضرت آیت اللّه خامنه ای امامت امت امام را بر عهده گرفت, دوباره جنجال تبلیغاتی دشمن اوج گرفت.
متأسفانه, شماری از افراد و گروههایی که در زمان حیات امام, از هواداران و دفاع کنندگان از کیان ولایت مطلقه فقیه به شمار می آمدند, در آن تشکیک کردند و یا تفسیرهای نادرستی از آن ارائه دادند. بیش تر این تفسیرها سیاسی اند, تا علمی. بحثهای علمی قواعد و مبادی ویژه خود را دارند که هرگونه برداشتی را بر نمی تابند پاره ای از این تفسیرها, در دیدگاه (سکولار) به خوبی خود را نشان می دهد و شگفت این که این سکولاراندیشان, برداشتهای ناروای خود را به امام نسبت داده اند و از آن عزیز, مایه گذاشته اند.
بر این اساس, آنچه اکنون ضرورت می یابد, شناساندن درست و روشن اندیشه حضرت امام, در این باره است, تا هواداران و دفاع کنندگان واقعی ولایت, وظیفه خود را بدانند و کسانی که برآنند آن را درست بشناسند, راه یابند و آنان که کژراهه می روند و اندیشه والای امام را پوششی قرار داده اند, تا اندیشه های نادرست و به دور از خرد خود را مطرح کنند, شناخته شوند.
منظور از ولایت مطلقه فقیه
گروهی با توجه به مفهوم لغوی مطلقه: (آزاد و رها از هرگونه قید, خودکامه و…) و با همانندی گویشی که بین ولایت مطلقه و حکومت مطلقه دیده اند. پنداشته اند که ولایت مطلقه فقیه, یعنی حکومتی که هیچ حدّ و مرزی ندارد و ولی فقیه هرگونه که بخواهد می تواند حکم براند و حتّی می تواند قانون و یا شریعت اسلامی را تغییر دهد و….2
بی گمان, هدف فقیهان از ولایت مطلقه فقیه, چنین چیزی نیست. ولایت مطلقه فقیه, قراءتی از قلمرو ولایت فقیه است که از دیرباز, در میان فقهای شیعه مطرح بوده است.
در قلمرو ولایت فقیه, دو دیدگاه اساسی وجود دارد:
الف . دیدگاهی که قلمرو ولایت فقیه را بسان قلمرو حکومت پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) گسترده و تام می داند و بر این باور است که ولیّ فقیه, در تدبیر و اداره کشور, در همه امور, حقّ دخالت و تصمیم گیری دارد.
ب . در برابر این دیدگاه, شماری قلمرو اختیار ولایت فقیه و دایره نفوذ آن را اندک پنداشته اند: مالهایی که مالکان آن ناشناخته اند, کودکانِ بی سرپرست و… یعنی بر این پندارند که فقیه نمی تواند حوزه اختیار خویش را بگستراند, بلکه تنها در همین چند مورد ولایت دارد.
شماری بیش از این قلمرو ولایت فقیه را گسترده اند و داوری در دوره غیبت را نیز از آنِ فقیه دارای همه شرایط دانسته اند, ولی درباره اجرای احکامی که از سوی قاضی صادر می شود, سکوت کرده اند.
شماری دیگر از این فراتر رفته و گفته اند: چون مقام داوری برای فقیه ثابت است, لوازم آن که اجرای حکم باشد نیز, بر عهده او خواهد بود.
بسیاری از فقیهان شیعه, همان دیدگاه نخست را پذیرفته اند و با عناوینی چون: نیابت عامّه فقیه, ولایت عامّه فقیه, ولایت مطلقه فقیه, ولایت کلیّه الهیه, و یا مبسوط الید بودن فقیه, از آن یاد کرده اند. امام خمینی نیز, همین دیدگاه را پذیرفته و از آن با عنوان: ولایت مطلقه فقیه یاد کرده است.
اطلاق در سخنان امام بزرگوار در برابر تقیید است, چه تقیید به امور حسبیه و چه در داوری و اجرای حکم. بر این اساس, ولایت مطلقه فقیه; یعنی فقیه حاکم, در اداره همه امور کشور, حقّ دخالت و تصمیم گیری دارد. او, به گونه مستقیم و یا غیرمستقیم, حقّ دارد: فرمان جنگ و صلح بدهد, مالیات بگیرد و به مصرف برساند, اجرای حدود کند, با دیگر کشورها پیمانهای سیاسی, اقتصادی, نظامی ببندد و….
کوتاه سخن این که: همه کارهایی را که زمامدار گشاده دست و دارای تمامی اختیارها, انجام می دهد, فقیه حاکم نیز, می تواند انجام دهد.
پس روشن شد: امام راحل, دیدگاه تازه ای در باب ولایت فقیه ارائه نداده, بلکه وی, برابر نیاز زمان, لازم دیده آنچه را در کتاب البیع و ولایت فقیه آورده, با یادآوری پاره ای از اختیارهای ولی فقیه, موضوع را روشن تر کنند.
آن بزرگوار در (کتاب البیع) پس از بحث و بررسی درباره دلیلهای ولایت فقیه می نویسد:
(فتحصل ممّا مرّ ثبوت الولایه للفقها من قبل المعصومین علیهم السلام, فی جمیع ما ثبت لهم الولایة فیه من جهة کونهم سلطانا علی الامّة ولابدّ فی الاخراج عن هذه الکلیه فی مورد من دلالة دلیل دال علی اختصاصه بالامام المعصوم(ع) بخلاف ما اذ اورد فی الاخبار انّ الامر الکذایی للامام(ع) او یامر الامام بکذا وامثال ذلک فانّه یثبت مثل ذلک للفقها العدول بالادلّه المتقدمه)3
از آنچه گذشت [دلیلهای عقلی و نقلی] به این نتیجه می رسیم: از سوی معصومان(ع) برای فقیهان ولایت ثابت است, در هر آنچه که برای خود آنان ولایت ثابت بوده است, از آن جهت که آنان سلطان بر امّت بوده اند. اگر موردی را بخواهیم از این قاعده کلّی خارج کنیم, نیاز به دلیلی داریم که بر ویژگی آن به امام معصوم(ع) دلالت کند. اگر در اخبار آمده: فلان کار با امام است, یا امام به فلان کار دستور می دهد و مانند اینها, بسان این اختیارها برای فقهای عادل نیز به دلیلهای پیشین ثابت می شود.
ایشان, در کتاب ولایت فقیه نیز, این توهم را, که حوزه اختیار رسول اکرم(ص) بیش تر از حضرت علی(ع) و یا اختیارهای حکومتی علی(ع) بیش تر از فقیه بوده است, مردود می شمارد و می نویسد:
(البته فضایل حضرت رسول اکرم(ص) بیش از همه عالم است و بعد از ایشان, فضائل حضرت امیر(ع) از همه بیش تر است, لکن زیادی فضائل معنوی, اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد. همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر ائمه, صلوات اللّه علیهم, در تدارک سپاه و بسیج سپاه, تعیین ولات و استانداران, گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند, خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است.)4
فقیهان پیشین و ولایت مطلقه فقیه
از سوی دیگر, همان گونه که اشاره شد, بحث ولایت مطلقه فقیه, بحث جدیدی نیست که تنها از سوی امام خمینی مطرح شده باشد. نخستین گام را در دوره غیبت در جهت اثبات نیابت فقیه از امام زمان(ع) شیخ مفید برداشته است5 و پس از وی, فقهای بزرگوار شیعه, قلمرو گسترده ای را برای ولیّ فقیه قائل شده اند.6 بسیاری از این بزرگان, اصل ولایت فقیه را مسلّم دانسته و پس از شرح و بررسی دلیلهای حدود اختیارهای ولی فقیه, به این نتیجه رسیده اند که فقیه, در دوره غیبت نیابت عامه, ولایت عامه و ولایت مطلقه دارد.
چون این نوشتار گنجایش نقل سخنان همه آن بزرگان را ندارد, به گفتار شماری از آنان که روشنی بیش تری دارد, اشارت می کنیم:
مرحوم محقق کرکی (م: 940) می نویسد:
(فقهای شیعه, اتفاق دارند که فقیه عادل امامی دارای همه شرایط فتوا, که از آن به مجتهد در احکام شرعی تعبیر می شود, نایب از امامان معصوم(ع) است در همه اموری که نیابت در آن دخالت دارد….)7