جز او بقيع زاير خلوت نشين نداشت

در کوچه باغ مرثيه ها خوشه چين نداشت

نجوای غمگنانه ی اين مادر صبور

تاثير - کمتر از نفس آتشين نداشت

جز چشم او که چشمه ی احساس شد کسی

يک آسمان ستاره به روی زمين نداشت

با آنکه خفته بود به خون باغ لاله اش

از شکوه کمترين اثری بر جبين نداشت

بعد از به ذل نشاندن داغ چهار سرو

دلبستگی به واژه ی ام البنين نداشت

با خاک حرف می زد و بر خاک می نشست

حاجت به ناز شهپر روح الامين نداشت

می گفت ای دلاور نستوه ای رشيد

خورشيد نيز صبر و رضا بيش از اين نداشت

عباس من !که لاله ی عباسی منی

ای کاش دل به داغ فراقت يقين نداشت

ای ساقی حرم که عطش تشنه ی تو بود

ساقی به جز تو سلسله ی يا و سين نداشت

عباس من شنيده ام افتاده ای از اسب

تاب تحمل تو مگر صدر زين نداشت؟

بر دست و بازوی تو علی بوسه داده بود

کس چون تو بازوان غرور آفرين نداشت

والله بعد زمزمه ی (ان قطعتموا)

چشم تو اعتنا به يسار و يمين نداشت

تا موج نخلها زحضورت به هم نخورد

دريای غيرت اين همه اوج و طنين نداشت

تو ماه من نه ... ماه بنی هاشمی ولی

پيشانی بلند تو اين قدر چين نداشت

وقتی حسين بر سرت آمد - که يک نظر

چشم تو تاب ديدن آن نازنين نداشت

محمدجوادغفورزاده (شفق